مرتضى راوندى
589
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نه تنها مضايقه ندارند ، ممنون هم نيستند . » « 1 » كاررى در جاى ديگر مىنويسد : « ميسيونرهاى فرانسوى كه با نهايت مهربانى از من پذيرايى مىكردند ، هميشه مرا از جيببرهاى زبردستى كه در كوچهها و بازار تبريز هستند برحذر مىداشتند و مىگفتند كه با احتياط تمام ، از اموال و جيبهاى خود حفاظت كنم . و همچنين توصيه مىكردند كارى نكنم كه به گير راهدارها و مأمورينى بيفتم كه حقوقى از دولت دريافت نمىدارند ، و براى مردم و مسافران خارجى ، دردسر و اشكال مىتراشند و به بهانهاى آنها را جريمه مىكنند ؛ چنان كه روزى از من بيچاره بدون دليل و مجوزى پنج عباسى گرفتند . » « 2 » كاررى در سفرنامهء خود ، مجموعا از وضع راهها و جادههاى ايران رضايت دارد و مىنويسد : « در سراسر جادههاى ايران ، كاروانسراهاى مجهز و خوبى بنا شده كه تقريبا چهار ميل از هم فاصله دارند . « 3 » » در جاى ديگر ، چنين اظهارنظر مىكند : « كاروانسراها تا حدى راحت و بعضى دو طبقه هستند . » « 4 » كاررى ضمن مسافرت به شيراز ، از ايزد خواست مىگذرد و در عرض 12 ساعت ، 32 ميل طى طريق مىكند و در مورد اين خط سير ، مىنويسد : « راهى مخوف و پر از راهزن بود . هنگام طلوع فجر ، به كاروانسراى دهكده رسيديم ، اما چون پر از مسافر بود ناچار به خانهء ويرانهاى پناه برديم ، در واقع طويله بود ؛ بين چهارپايان ، به استراحت پرداختيم . بزرگترين رنج سفر اين بود كه شب راه مىرفتيم و روز با مگسها دست بگريبان مىشديم . غم ديگرى نداشتيم ؛ وسايل زندگى از هر لحاظ فراوان بود . » « 5 » كاررى در عرض چند ساعتى كه ناچار به توقف گرديد ، با تعجب ناظر آمدورفت قافلهها و كاروانهايى بود كه با قريب پانصد اسب و قاطر از جاده مىگذشتند . وى مىنويسد : « راهى داير و پرمسافر بود . مسافرين همه از اين جاده مىگذرند . « 6 » « كاررى مىنويسد : ضمن حركت بسوى شيراز ، « سر راه سه دزد را ديدم كه راه زده آدم كشته و به دست سربازان خان دستگير و به چوب بسته شده بودند . تعذيبى مىديدند كه نظير آن را در شرححال بردگان گناهكار روم قديم مىتوان ديد . » « 7 » كاررى در آخرين روزهاى مسافرت خود ، براى حمل بيمارى ، كجاوهاى از لار كراپه مىكند . وى مىنويسد : « كجاوه را بر روى شتر يا قاطر مىبندند و زن و بچه يا پير و بيمار را در آن مىنشانند . » « 8 » كاررى در جاى ديگر از سفرنامهء خود ، از سوءسياست شاه ياد مىكند و مىنويسد : « اهالى ميانه از كثرت مالياتى كه شاه بر آنها بسته ، به ستوه آمده و از روى ناچارى ، ميانه را
--> ( 1 ) . همان . ص 19 . ( 2 ) . همان . ص 31 . ( 3 ) . همان . ص 39 . ( 4 ) . همان . ص 54 . ( 5 ) و ( 6 ) . همان . ص 174 . ( 7 ) . همان . ص 19 . ( 8 ) . همان . ص 193 .